خرید بک لینک
نشسته بود روی زمین،من روبروش روی مبل. از نگاهش خودم رو دور میکردم و یه جوری که نفهمه کلافه ام لبخند میزدم و حرفهای بیربط میزدم.یک آن نگاهمون گره خورد،باز لبخند زدم ،با یه حالت مظلومیت و بغض فروخو

برچسب: نویسنده: آراد میرزاده تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 13:33

به بابام فکر میکنم که چقدر تلاش کرد برای ادب، برای مودب تربیت کردن ما، زمان نوجوانی چقدر حرصم میگرفت از اینهمه سختگیری، و البته که سعی میکردم مخالف چیزی که میخواد عمل کنم؛ اما الان که حسابی بزرگ شدم و آدمهای جور واجور زیادی تو زندگیم دیدم، مودب ها برام قابل احترامترند. و دلیل سختگیریش رو متوجه میشم.

هرچه میگذره بیشتر میفهمم چقدر انسان بزرگیه.

برچسب: نویسنده: آراد میرزاده تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 13:33

بارِ دلِ غمگینِ آدمهای دور و برم رو به دوش میکشم.جای یکی که ترکش کردن غصه میخورم و در خلوتم اشک میریزم. جای دیگری که درگیر بیپولیِ،شرمنده خانوادش میشم. جای اون یکی که همیشه تنها بوده،طلب عشق میکنم...

جای خالی آدمها رو با احساسم پر میکنم و جای خودم خالیتر میشه.

برچسب: نویسنده: آراد میرزاده تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 13:33

به چه دوستی میشه گفت،دوست صمیمی؟

که رازهاتو بدونه! یا علائقتو بشناسه! یا وقتی به چیزی نگاه میکنی،حستو بدون رد و بدل شدن کلامی،درک کنه!

دوست صمیمی،برای من سکوتِ محضِ وقتی بهش نیاز دارم،در کنار آدمی که به این سکوت احترام بگذاره و هر دو از کنار هم بودن و غرق سکوت شدن لذت ببریم.

برچسب: نویسنده: آراد میرزاده تاريخ: سه شنبه 16 بهمن 1397 ساعت: 13:33

صفحه بندی